ابن المقفع ( مترجم : منشي )
343
كليله و دمنه ( فارسي )
نمائي سوالف مكرمت [ 1 ] به دو آراسته گردد و محلّ شكر و منّت اندر آن هر چه مشكورتر باشد . فإن تلحق النّعمي بنعمى فإنّه * يزين اللّآلي في النّظام ازدواجها و كنت إذا ما رست عندك حاجة * على نكد الأيّام هان علاجها [ 2 ] زاهد گفت : فرمان بر دارم و بدين مباسطت [ 3 ] مباهات نمايم ، و اگر اين رغبت صادق است و عزيمت در امضاى آن مصمّم آنچه ميسّر گردد از نصيحت بجاى آورده شود ، و اندر تعليم و تلقين مبالغت واجب ديده آيد . مهمان روى بدان آورد و مدّتي نفس را در آن رياضت داد . آخر روزي زاهد گفت : كاري دشوار و رنجي عظيم پيش گرفتهاي خواهي كه چو من باشي و نباشي * خواهي كه چو من داني و نداني و كم من طالب أمدي سيلقى * دوين مكاني السّبع الشّدادا يؤجّج في شعاع الشّمس نارا * و يقدح في تلهّبها زنادا [ 4 ] و هر كه زبان خويش بگذارد و اسلاف را در لغت و حرفت و غير آن خلاف روا بيند كار او را استقامتي صورت نبندد إذا أمّ وجه الرّشد آل مضلّة * و إن رام باب الخير عوجل بالقفل [ 5 ] مهمان جواب داد كه : اقتدا بآبا و اجداد در جهالت و ضلالت از نتايج ناداني و حماقت است . و كسب هنر و تحصيل فضايل ذات نشان خرد و حصافت و دليل عقل و كياست
--> [ 1 ] . ( 1 ) سوالف مكرمت جوانمرديها و محبّتهاى گذشته . رجوع شود به 244 / 1 و 271 / 14 ح و 328 / 6 . [ 2 ] . ( 2 ) و ( 3 ) فإن تلحق . . . اگر در رساني نعمت را به نعمت ( و پى در پى يكديگر بداري ) پس همانا ميآرايد مرواريدها را در رشتهء مرواريد جفت بودن آنها ؛ و هر گاه كه وا ميكوشيدم نزد تو با حاجتي ، با وجود بي خيري و كم خيري روزگار . آسان ميشد اين وا كوشيدن . [ 3 ] . ( 4 ) مباسطت رو باز بودن ، بي رو در بايستي بودن ، نسبت به كسي در حاجت و خواهش . [ 4 ] . ( 10 ) و ( 11 ) و كم من طالب . . . و بسا جويندهء رسيدن به آن حدّ كه من رسيدهام ، كه زود ببيند فرو ترك از جاى من هفت آسمان استوار را ؛ ميافروزد در روشني آفتاب آتشي و ، مىزند در هنگام فر و زندگي و تابش آن آتش زنهاي . [ 5 ] . ( 14 ) إذا أمّ وجه . . . چون آهنگ كند بسوى راه راست باز گردد به محلّ گمراه شدن ، و چون طلب كند باب خير را بشتاب قفل بر آن نهاده شود .